هیچوقت فکر نمیکردم یک شیء بتواند اینهمه «حضور» داشته باشد.
آن روز که دوستم، پیش از آنکه بیماریاش جدی شود، جعبهی باریک و کشیدهای را مقابلم گذاشت، فقط لبخند زد و گفت:
«این برای توست. میدانم قدرش را میدانی.»
داخل جعبه، یک Parker 61 آرام گرفته بود؛ بدنهای براق، وقاری بیصدا، و نگاهی که انگار از سالهای دور میآمد. نه پر زرقوبرق بود، نه متظاهر. یک وقار مهندسیشده داشت؛ مثل کسی که حرفهای مهمش را آهسته میزند.
آن زمان هنوز نمیدانستم این هدیه، آخرین یادگار دستهای او خواهد بود.
چند ماه بعد، وقتی خبر رفتنش را شنیدم، اولین چیزی که بیاختیار سراغش رفتم، همین خودنویس بود. جعبه را باز کردم. قلم را در دست گرفتم. وزنش همان بود، اما جهان سبکتر شده بود؛ انگار چیزی از تعادلش کم شده باشد.
برای اولینبار بعد از رفتنش، درون شیشه جوهر فرو بردمش. آن لحظه، حس کردم دارم یک آیین شخصی را اجرا میکنم. وقتی نوک طلا روی کاغذ نشست، صدای بسیار ظریفی شنیدم؛ نه صدای خشخش، بلکه شبیه نجوا.
اولین کلمهای که نوشتم، اسم خودش بود.
جوهر روی کاغذ پخش شد؛ روان، بیتردید، مطمئن. درست مثل خودش. او هم همینطور حرف میزد: بدون تزلزل، اما با مهربانی.
هر بار که با این پارکر ۶۱ مینویسم، حس عجیبی در من بیدار میشود. نه کاملاً اندوه است، نه صرفاً خاطره. چیزی میان این دو. انگار دست من مینویسد، اما خاطرهی او راه میرود. گاهی حتی مکثهای قلم، شبیه مکثهای او در گفتوگوست.
عجیبتر از همه این است که این قلم هیچوقت خشک نمینویسد. هر بار که درش را باز میکنم، آماده است. مثل اینکه منتظر بوده.
منتظر من.
منتظر یک جملهی تازه.
منتظر اینکه دوباره نام او را بنویسم.
و من هر بار که اسمش را مینویسم، احساس میکنم فاصلهی بین «بودن» و «نبودن» کمی کمتر میشود.
اما هنوز چیزی هست که هر بار دلم را میلرزاند؛
چیزی که هنوز به خودم نگفتهام…
مدتها طول کشید تا بفهمم آن چیزی که دلم را میلرزاند، ترس از تمام شدن جوهر نبود…
ترس از تمام شدن «صدا» بود.
هر بار که با پارکر مینویسم، حس میکنم گفتوگویی نانوشته میان ما جریان دارد. نه از آن گفتوگوهایی که با واژهها ساخته میشوند؛ از آنهایی که در فشار انگشتها، در زاویهی قلم، در مکثهای کوتاه قبل از پایان جمله شکل میگیرند.
یک شب دیر وقت، پشت میزم نشسته بودم. خانه در سکوت فرو رفته بود. فقط چراغ مطالعه روشن بود و کاغذ سفید مقابلم. بیهدف شروع به نوشتن کردم. از روزی نوشتم که با هم خندیدیم. از بحثهای طولانیمان. از آن نگاه کوتاهِ موقع خداحافظی.
بعد ناگهان دستم ایستاد.
جملهای روی کاغذ نقش بسته بود که یادم نمیآمد آگاهانه نوشته باشم:
«من هنوز اینجا هستم.»
قلبم تند زد. منطقی نبود، میدانستم. این فقط من بودم که مینوشتم. اما آن لحظه، حس کردم میان جوهر و خاطره، پلی کشیده شده. پلی که از زمان عبور میکند.
فهمیدم چیزی که میترسیدم از دست برود، در واقع از بین نمیرود. جوهر تمام میشود، کاغذ زرد میشود، حتی دستها روزی آرام میگیرند؛ اما اثری که روی دل گذاشته میشود، پاکشدنی نیست.
از آن شب به بعد، دیگر از نوشتن اسمش نمیترسم.
برعکس، هر بار که نامش را با این قلم مینویسم، حس میکنم دارم او را دوباره به جهان دعوت میکنم — نه به شکل جسم، بلکه به شکل حضور.
حضور در خطوطی که صاف و مطمئن پیش میروند.
حضور در سکوتی که بعد از تمام شدن یک پاراگراف مینشیند.
حضور در لرزش خفیف انگشتانم وقتی درِ قلم را میبندم.
این خودنویس فقط یک ابزار نوشتن نیست.
یک حافظه است.
یک شاهد.
یک دوستِ خاموش که یادآوری میکند بعضی پیوندها با مرگ قطع نمیشوند؛ فقط شکلشان عوض میشود.
و حالا هر وقت کسی از من میپرسد چرا هنوز با یک قلم قدیمی مینویسی، لبخند میزنم.
چطور میشود توضیح داد که بعضی قلمها فقط کلمه نمینویسند…
دل را هم امضا میکنند؟
گروه پارکر لطیفی ارائهدهنده انواع نوشتافزارهای لوکس از برندهای معتبر جهانی است و خدماتی مانند مشاوره و همراهی در خرید، حکاکی رایگان، کادوپیچ و خدمات پس از فروش را ارائه میدهد. فروش بهصورت حضوری در تهران (جمهوری، نادری) و آنلاین انجام میشود و ارسال به سراسر ایران امکانپذیر است. همچنین خدمات تعمیر تخصصی شامل سرویس دورهای، تعویض نوک، پولیش و تعویض قطعات برای خودنویس و رواننویس ارائه میگردد. ضمانت اصالت کالا و بررسی مشکلات و پشتیبانی پس از خرید، بخشی از تعهد ما به تجربه خرید مطمئن شماست.
| شماره تماس: 02166702832 (10 خط) |
| آدرس : خیابان جمهوری، خیابان بابی ساندز، پلاک 2 و 4 ، پارکر لطیفی |
| ساعت کار فروشگاه: 09:00 صبح لغایت 14:00 |
برای من هم نوشتن ، اجرای یک آیین است و بعد از 35 سال نوشتن ، هنوز لذت همیشگی اش را از دست نداده است. بازرگانی لطیفی ابزارهای اجرای این آیین را تامین میکند و به همین دلیل مهم است. برای شما بهترین ها را آرزو میکنم و امیدوارم همچنان این آیین را زنده نگهدارید. سبز و آفتابی باشید.