name
مولوی - غزل 1

 

غدرالعشق فزلت قدمی

مزج‌الفرقه دمعی بدمی



و حنی‌القلب بما اورثنی

ندما فی ندم فی ندم



کره الحجب وجودی و نی

اسفا لیت وجودی عدمی



و سقی‌الصب و قد اسکرنی

شرب القلب و ماذاق فمی



ای صنم لطف ترا می‌دانم

نیم ای دوست، بدان حد عجمی



ز لطیفی تو، گر شکر ترا

بدل اندیشم، ترسم برمی



من کی باشم؟! که تو بر تخت جمال

حسرت شاه و سپاه و حشمی



منه انگشت تو بر حرف کژم

من اگر حرف کژم تو قلمی



سبق‌الجود وجودی قدما

منک، یا انت ولی‌النعم



به حق جود وجودت که مبر

ز من بی‌دل و هذا قسمی



لا تبح قتلی بالصد وصل

و اجرنی، انا صید الحرم

backtopage

© تمامی حقوق برای گروه پارکر لطیفی محفوظ است. طراحی شده توسط طراحی سایت داتک