name
قلم -1-

قلم گفتا که من شاه جهانم
قلمزن را به دولت می رسانم
بیا با من کمی تو مهربان باش
در آنصورت ترا بالا نشانم
کسی کو بشکند نوک قلم را
به چشمانش روم کورش نمایم
کسی کو تکیه بر میل قلم کرد
من او را ضامنم تا بر جهانم
کسی کو قدر جوهر را بداند
ز زیر او را به بالا برکشانم
قلمساز زمانه این چنین ساخت
قلم از بال سیمرغی بپرداخت
نوکش با کارد قدری تیزتر کرد
ورا اندر دوات یک جوهر کرد
از اول عقد او با جوهری بود
ورا زو در جهان دل پری بود
چو بر کاغذ نهاد نوک قلم را
نوشت آنجا یکی نام از علم را
خداوند بزرگ و جل و والا
نوشت او بر سر کاغذ توانا
ازاو یاری طلب کرد و سخن داد
مر او را مدح بی حد کرد دریاد
سپس گفتا که من مرد قلمزن
بدولت میرسانم گر کنم عزم
گر او خواهد به من همت نماید
بروز و شب به خلق خدمت نماید
اگر من را فروشد آن قلمزن
من او را میکنم بی نام و بی ننگ
کنم رسوای خاص و عام او را
نه نانی یابد ونه نام او را
ولی گر راستین مرد قلمزن
بدوران خودش میرد ز ارزن
خلاصه یکزمان یابد مرادی
بیابد نامی و ماند به یادی
بسا مردان نام آور که از من
به تنگی و به ظلم و دار وزندان
همین بس افتخار آنان که ماند
ز آنان نام و ننگ و یاد انسان

---

شعر کمیجان - عاقبت به خیر

backtopage

© تمامی حقوق برای گروه پارکر لطیفی محفوظ است. طراحی شده توسط طراحی سایت داتک