name
وقتی نصرت کت اخوان را فروخت !

 از آن روزگار که شاعران و نویسندگان برجسته ایران در کافه نادری و کافه‌های محدود دیگری می‌نشستند، شعر‌ها و داستان‌های چاپ شده یکدیگر را در نشریات ادبی نقد می‌کردند و قصه‌ها و شعرهای تازه خود را برای دیگران می‌خواندند، سال‌ها می‌گذرد. در این میان خاطرات جالبی هم نقل می‌شود. مثلا روایت کرده‌اند که

روزی نصرت رحمانی به کافه نادری می‌رود و به اخوان ثالث که سرگرم بحث و جدل با دو شاعر و چند علاقه‌مند شعر بوده، می‌گوید به 30 تومان پول احتیاج دارد و این پول را از او قرض می‌خواهد. اخوان خیلی بی‌حوصله جواب می‌دهد چنین پولی همراهش ندارد و نصرت را به خوردن قهوه دعوت می‌کند . . .

نصرت بعد از چند دقیقه نشستن و نوشیدن قهوه، می‌رود و ساعتی بعد با یک خودنویس و 20 تومان پول برمی‌گردد. پول و خودنویس را به اخوان می‌دهد و می‌گوید این مال شماست. اخوان با تعجب می‌گوید خودنویس من دست تو چه کار می‌کند؟ تازه تو که پول نداشتی و یک ساعت پیش 30 تومان از من قرض می‌خواستی حالا چه شده که 20 تومان هم به من قرض می‌دهی؟  نصرت هم با لبخند جواب می‌دهد قرض نیست، پول خودت است. به پول احتیاج داشتم و کت تو که به جالباسی آویزان بود را فروختم. طرف ۵۰ تومان کت را خرید و خودنویسی که داخل جیبش بود را برگرداند. من‌‌ همان 30 تومانی که احتیاج داشتم را گرفتم و این 20 تومان بقیه پول کت شماست.

 30 تومان را هم در اولین فرصت برمی‌گردانم. راستی داشتی شعری می‌خواندی، دقت نکردم، شعر خودت بود؟! سهم ما از این اتفاقات جالب، فقط شنیدن خاطرات قدیمی‌هاست و حالا روی صندلی‌های لهستانی کافه نادری به ندرت می‌شود دو شاعر و نویسنده را دور یک میز دید! در نشریات هم اغلب کارها  از روی کتاب‌های منتشر شده شاعران و نویسندگان چاپ می‌شود که تازگی ندارد و خوانندگان حرفه‌ای آثار ادبی، قبلا بار‌ها و بار‌ها این نوشته‌ها را خوانده‌اند؛ اما آیا از روی همین تغییر می‌توان نتیجه گرفت که شعرای جوان امروز پاتوق ندارند؟

منبع: قانون

backtopage

© تمامی حقوق برای گروه پارکر لطیفی محفوظ است. طراحی شده توسط طراحی سایت داتک