name
گفتم قلم چاره ی تو پیش من رواست . . .

 

تنها توی قلم که گرفتی هنوز غم
آمد بهار و هیچ نوشتی سرود کم
پنداشتم که نیست تو را طبع گفت و گو
گفتی ز پشته شیشه ها آه و سوز دم


****


دیدم تو را که خاک گرفتست هر دو سو
باید که بشکنم سکوتت در این سبو
گفتم نمی شود تو را احتیاج کس
حرفی بزن قلم که بی ارزد به رنگ و بو


****


گفت با منش که لطف لطیف است پیش من
بس خاطرات خوب و عزیزست پیش من
من را برای خویش نگهدار کرده است
اما ز یاد برده نبستست پیش من


***


خشکی تمام تار وجودم گرفته است
اندوه و کین جوهر حسم گرفته است
خاک خزان روی مرا سد نموده است
لطف لطیف حس مرا کم گرفته است


***


گفتم قلم چاره ی تو پیش من رواست
با شعر می خرم تورا ، شعر مال ماست
بعد از حضور تو بر این کاغذ لطیف
می بخشمت به عشق ، بدان صاحبت خداست


***


ماها وسیله ایم ، قلم ،حس گفت و گو
با یاد او نوشته ایم هر لحظه نام او
لطف لطیف بود که من دیدمت تو را
بنگر گناه کیست ز غم آزاد شو بگو

 

 

--------------

شعر از :

جهان

28/12/91

 

 

backtopage

© تمامی حقوق برای گروه پارکر لطیفی محفوظ است. طراحی شده توسط طراحی سایت داتک