name
آرشیو اخبارقلم بازی ( علی دهباشی )
 
قلم بازی ( علی دهباشی )

قلم بازی ( علی دهباشی )

 

 

 

 

ماجرای قلم بازی ما قصه ای است که باز می گردد به سال ششم ابتدایی ، آن زمان معدل بالایی آوردم و با پدرم برای خرید یک قلم و خودنویس به قلم فروشی در خیابان جمهوری فعلی روبه روی هتل نادری نزد آقای لطیفی رفتیم ؛ اما آقای لطیفی گفت این بچه است و خریدن خودنویس برایش زود است ؛ من هم نشستم کف مغازه و گریه سر دادم که دل لطیفی و پدرم به رحم آمد و منجر به این شد که آخر قلم و خودنویس سناتوری را به 45 ریال خریداری کردیم و من از آن روز تا به امروز شوق قلم و خودنویس را حفظ کردم و هیچ چیز برایم لذت بخش تر از این نیست که انگشتانم جوهری شود.

تا امروز هرکدام از نوشته هایم را به یک قلم می نویسم ، مقالات با یک قلم ، نامه ها با یک قلم و . . .
کار به جایی رسید که گاهی هزینه قبض های آب و برق و تلفن را بابت هزینه خرید قلم و خودنویس جدید می دادم و با آمدن قبض بعدی قضیه برملا می شد. هنوز هم مثل همان زمان ذوق ، شوق و همان عجله را در داشتن خودنویس دارم . هیچگاه روزی را سپری نکردم که حداقل سه قلم و خودنویس در جیبم نباشد ، در سفرهای خارجی هم نان باگت با آب خوردم تا بتوانم یک قلم و خودنویس تهیه کنم . البته حادثه ای باعث شد تا روزی نیمی از خودنویس هایم را بفروشم ، پیش از آن تعداد خودنویس هایم متجاوز از 800 خودنویس بود اما حال حدود 400 خودنویس دارم .

دکتر محمد مصدق یکی از مشتریانش بود و همیشه خودنویس پارکر 51 می خرید.

او می گفت :

""هرچه تلاش کردم او را قانع کنم تا خودنویس کراس به او بفروشم موفق نشدم و مصدق تنها با پارکر 51 نوشت .""

دکتر تفضلی در یکی از آباد ی های اطراف کمبریج زندگی می کرد ، برای همین در یکی از کنفرانس هایی که به آنجا رفته بودم ، پرسان پرسان و زیر باران شدید منزلش را یافتم و در زدم . با مجله ما آشنا بود ، وقتی ماجرای قلم بازی هایم را شنید ، خودنویس هدایت را به من اهدا کرد و گفت:

""این همان جوهری است که صادق هدایت آخرین بار پر کرده بود و اکنون در آن خشک شده است.""

 

Asghar Latifi & Ali Dehbashi _ اصغر لطیفی و علی دهباشی

به این ترتیب قلم و خودنویس های دیگر نویسندگان را هم جمع آوری کردم. در سالهای بعد خودنویس افرادی مانند نصرت کریمی ، عبدالحسین زرین کوب و جلال الدین آشتیانی به دستم رسید. برخی وصیت کردند که پس از مرگ خودنویس شان را داشته باشم و عده ای نیزدر زمان حیات خود قلم هایی که با آن کتاب های خود را می نوشتند ، به من اهدا کردند. اگر روی خودنویس اسمی حک شده بود که هیچ ، اما اگر اسمی نداشت ، گواهی می نوشتند ، این قلم را برای کلکسیون اهدا می کنند. صادق چوبک ، هنگامی که به برای دیدنش رفتم 20 سالی می شد که با مشکل کمبود بینایی رو به رو بود و دیگر نمی نوشت ، حتی نامه هایش را تقریر می کردند و او تنها امضا می کرد. پس از درگذشتش قدسی چوبک قلم و خودنویس صادق را در میان وسایلش پیدا کرد و به همراه نام هایش برایم فرستاد ، در آن نوشته بود:
""او خود خواسته است ، خودنویسش را برای شما بفرستم.""


خاطرات زیادی از این قلم ها و پیگیریهایی که در آن سالها کردم ، دارم. روزی نیز در مصاحب های در این مورد گفتم ، دوست دارم خودنویس فریدون آدمیت را داشته باشم . بعد از آن آدمیت به من گفت:

""تو اگر خودنویس من را می خواستی چرا به خود من نگفتی و در روزنامه ها نوشتی !""
 به همین شکل خودنویس پارکر خود را که با آن کتابهایش را نوشته بود ، به من اهدا کرد .

 

ALi Dehbashi - علی دهباشی

 

 --- علی دهباشی ---

90/3/19

 

---

مرجع روزنامه و مجلات و تبلیغات فروشگاه پارکر لطیفی


نام :
ایمیل :
نظر * :
كد امنیتی * :
اگر تصویر ناخواناست(اینجا)را کلیک کنید


© تمامی حقوق برای گروه پارکر لطیفی محفوظ است. طراحی شده توسط طراحی سایت داتک